نظام الدين شامى

مقدمه 18

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )

را پنهان كردند . جسدش را بسمرقند آوردند و مخفيانه زير گنبد گور امير دفن كردند . منشورهاى قديمى كه با خطى بسيار زيبا نوشته شده بر اين امر گواهى ميدهند . بازسازى سيماى خون‌آشام از سيماى تيمور امروز اطلاعات بسيار دقيق و واقعى در دست است زيرا كه اخيرا " در اتحاد شوروى ، قبر او را شكافته و براى بازسازى چهره‌اش ، كالبدش را مشاهده كرده‌اند . براى آگاهى از اين اقدام هيجان‌انگيز ، پاره‌هائى از مقالهء ل . اوسپنسكى و ك . شنيدر را در سطور پائين ملاحظه ميكنيد : . . . محل دفن استخوانهاى ببر لنگ از قديم الايام معلوم بود . فقط ميبايستى معلوم نمايند كه آيا اسكلت او در تابوت باقيمانده يا نه ؟ و اگر باقيمانده باشد از روى آن مجسمه سيمايش را بسازند . . . حكايات فراوانى درباره تيمور در ميان مردم پراكنده بود . ميگفتند كه اين شهريار يك بار در جوانى بدون آنكه ظنى برده باشد در جنگ تن‌به‌تن با پدر خود روبرو گرديد . وقتى كه شمشيرهاى آخته در بالاى سرشان درخشيد او پدرش را شناخت وقت براى سخن گفتن كافى نبود ، او با دست برهنه تيغه شمشير پدر را گرفت و آن را در هوا نگهداشت ولى زخمى عميق در كف دست او باقى ماند . دراين‌باره ترانه‌هائى ميخواندند ولى آيا واقعيت همينطور بوده است ؟ در خاطرهء مردم باقيست كه ببر لنگ سرخ موى بود . مورخين دانشمند سر جنبانده و ميگفتند بهتر نيست تصور كنيم كه او بنابر رسوم خاورزمين موى خود را با حنا رنگ ميكرده است ؟ . . . در سراسر جهان هيچكس نميتوانست بگويد كه تيمور چه سيمائى داشته است . صفحهء سنگين آهكى را كه رويش با عقيق سفيد تزئين شده پس از پانصد سال براى نخستين‌بار با زحمت بلند كردند . تيرهاى سنگى خشن سقف را برداشتند و مقبره را از قطعات رخامى كه در آن انبار شده پاك كردند . بقاياى شمد سرمه‌اى رنگ نقره‌دوزىشده را از روى تابوت عرعر برداشتند . بوى عطر ادويه مانند و مختنق‌كنندهء صمغهاى مختلف زيرزمين را پر كرد . سر مردم گيج مىخورد و بيهوش ميشدند . اين بو كه بتدريج ضعيف ميشد . ساعتهاى دراز و متمادى در آنجا باقى